از سرآسیو تا اسمالون
|
سرآسياب «جردن» كن!
مي توان گفت سرآسياب جردن كن است. در ضلع شمالي و نزديك به شهران و جاده سولقان. به همين خاطر از شمال منطقه ـ سرآسياب ـ شروع مي كنم. به هرحال در اين بلاد تمام رده ها به شمال شهر ختم مي شود!اما قبل از وارد شدن به محله، طرح اين پرسش بد نيست كه چرا «سرآسياب»؟
حكمت اين نام چيست؟
مي گويند در كن آسياب هاي زيادي وجود داشته و يكي از آنها در نزديكي تكيه كنوني سرآسياب بوده. در حول اين يك محل و در كنار نانوايي محله جايي وجود داشته به نام «سوختون» كه در آنجا هيزم مي ريختند تا نان بپزند و چون نزديك به آسياب بوده اين محل به سرآسياب مشهور شده. طبق آنچه از روستاهاي كهن در دست است، بيشتر اين روستاها محلي به نام سرآسياب دارند و آنهم به خاطر وجود آسياب در زندگي آن روز اين جماعت است.
آنطور كه اهالي مي گويند، محله سرآسياب زمين هاي وقفي زيادي دارد. در اين ميان اماكن كهن زيادي وجود دارد كه مسجد امام حسن و تكيه سرآسياب از اين جمله است. مي گويند قدمت تكيه سرآسياب به بيش از دويست سال مي رسد. تا آنكه حدود پانزده سال پيش حاج شعبانلي به بازسازي اين «تكيه» مي پردازد. بر پايه اعتقاد مردم اين تكيه اول مسجد بوده كه بعدها حسينيه به آن اضافه شده است.
اگر قرار باشد به جز مساجد و حسينيه ها از مكاني ديگر ياد كنيم كه قرارگاه عقيدتي مردم باشد بايسته است كه از امامزاده جعفر نام ببريم. امامزاده اي كه امروزه پايين تر از چهارراه شيدا و بالاتر از تكيه سرآسياب واقع شده است. اين امامزاده براي اهالي نامي آشناست، چون هنوز كه هنوز است، درگذشتگان خود را در اين امامزاده به خاك مي سپارند.
در قاضي و كوچه هاي تودرتو
اهالي كن در هنگام عزاداري هاي محرم و صفر دسته هاي عزاداري زيادي به راه مي اندازند. عموماً اين دسته ها اگر از سرآسياب حركتشان را آغاز كنند در ادامه به در قاضي مي روند و بعد به ترتيب به ميون ده، بالون و اسمالون مي رسند . ما نيز در ادامه كار سري به در قاضي مي زنيم و پس از آن ادامه ماجرا...!
كوچه هاي در قاضي عموماً پيچ در پيچ اند. از اين كوچه پسكوچه هاي تنگ و پيچ در پيچ راهي مي يابم به امامزاده در قاضي يا امامزاده كابل حسين! به داخل حرم امامزاده مي روم. اتاقي كوچك كه قبري را در ميانه خويش جاي داده! روي سنگ قبر بدون حفاظ امامزاده نوشته شده:
«از فرزندان امام سجاد كه در كن در كوچه گهوارتراشان به مدت سه روز در منزل شخصي به نام حاج احمد حلوايي بودند، مأموران اطلاع پيدا كردند و ايشانرا به شهادت رسانيدند.» قدمت كن و محله هاي وابسته درست معلوم نيست. حداقل اهالي درست از آن اطلاعي ندارند. اما گويا در زمان تجديد بناي ساختمان مسجد كه قبل ها فقط يك ديوار گلي داشت سنگي پيدا مي شود با نوشته اي كهن كه مربوط مي شده به هزار و صدو هفتاد سال پيش!
اما شايد معماتر از قدمت نام در قاضي باشد كه اتفاق اهالي از معناي آن بي خبرند. تنها و تنها مي گويند و بيشتر نيز در پي آن كه بفهمند اين نام يعني چه نيستند. اما احتمالاً و به قول يكي از اهالي محل سكونت يك قاضي يا يك عالمي بوده است و گمان مي رود كه «دارقاضي» يا «دارالقاضي» باشد. كه امروزه به درقاضي تبديل شده.
تمام محله هاي كن براي خود تكيه اي دارند و درقاضي نيز مانند آن ديگران. نكته جالب اين است كه عموماً مركزيت محله با اين تكيه هاست و حتي امروز پيرمردهاي قديمي را مي توان در اطراف اين تكيه ها سراغ گرفت. به گفته يكي از همين بزرگواران كه چندان هم مايل به فاش شدن!! نامش نبود، بزرگان زيادي در اين تكيه نماز خوانده اند. بزرگان و بزرگواراني چون سيدابوالفضل برقعي آقا شيخ محمدعلي عميقي، حاج آقا كرباسي و حتي پيش تر از اينان حاج ملاباقر كه احتمالاً در زمان امامت او هيچيك از اين پيرمردها در ميانه نبوده اند. در پايان ذكر اين نكته بد نيست بدانيد كه اهالي در قاضي مي گويند تكيه شان منحصر بفرد است و در تهران نظير ندارد. حتي تا جايي كه در ايام محرم براي خرج دادن يك تن برنج هم كم مي آيد.
خيلي دوست داشتم كه قديمي هاي محله در قاضي را نيز ملاقات كنم. كساني كه مانند حاج محمد باقر، حاج علي حسين يا حاج حسن بزرگي كه نمي دانم آيا در قيد حياتند يا خير! اگر هستند خداوند حفظشان كند و اگرنه مورد رحمت الهي قرار گيرند.
ميون ده يا محله حاج فتاح
«ميون ده» همانطور كه از نامش پيداست، در ميانه كن واقع شده است. نمي دانم رونق آن روزهاي ميون ده چگونه بوده است، اما امروزه كه چندان رونقي ندارد، خلوت شده و بدون تب و تاب. قبل از اينكه به خانه حاج اسدالله فتاحی برسم، از كوچه مداحي ديدن مي كنم. كوچه مداحي كوچه اي عجيب و غريب و تنگ و تاريك است كه لنگه اش ديگر در شهرها و حتي روستاها پيدا نمي شود. سر در كوچه هر رهگذري را به ياد دروازده ها و كوچه هاي قديم تهران مي اندازد كه هر گذري سر دروازه اي داشت و شكل و شمايلي مخصوص! براي اطلاع از اوضاع و احوال میون ده به سراغ حاج اسدالله فتاحی مي روم. حاج اسدالله از آنگونه آدم هاست كه در اولين نگاه به نظر مي آيد شناسنامه محله است. من همين فكر را مي كنم و به همين خاطر «ميون ده» را محله حاج فتاح نامگذاري كردم. به نزديكي خانه حاج اسدالله و خيابان حاج فتاح مي رسم. گويا حدسم درست بود. حاجي با ۸۶ سال سن بسيار سرحال به نظر مي آيد. خدا حفظش كند. نام پدر وي حاج شعبانعلي است و از اهالي كن! ديدار و صحبت با وي فرصتي مغتنم براي شناخت «ميون ده» نصيبم كرد. حاج اسدالله از دعواهاي آن روزهاي كن به بدي ياد مي كند و مي گويد: «تمام محله ها با هم دعوا داشتند! هيچ كس از «ميون ده» مثلاً به سرآسياب نمي رفت. خيلي بد بود، اما الان خوب شده. خدا رحمت كند حاج آقا تهراني را كه همه را صلح داد. اعمال او باعث شد كه صلح و صفا برقرار بشه.»
ميون ده مثل باقي محله ها تكيه اي قديمي دارد. در كنار اين تكيه در گذشته پيرمردي بوده به نام كَل عبدالله يا همان كربلايي عبدالله. او تكيه را تعمير و بازسازي مي كند. بعدها حاج حسن فتاحی برادر همين حاج اسدالله براي تكيه سقف مي زند چرا كه تا پيش از آن چادر بوده است و ديرك هاي چوبي. اين حاج حسن فتاحی يك وقتي هم كدخداي اين محله مي شود. حتي مسجد نيز ساخت. مساجدي كه در تمام ماه محرم و صفرعزاداري داشت و حتي آقاي وحيد خراساني در اين مسجد نماز مي خواند. حاج آقاي تهراني نيز در اين مسجد حدود ۴۵ سال پيشنماز بود و منبر مي رفت. اما الان در اين تكيه بسته است و تنها در ماه محرم و ماه رمضان باز مي شود. كاملاً به چشم مي آيد كه زندگي اهالي كن در تمام محله پيوندي ناگسستني با عقايد آنان دارد. براي خارج شدن از اين مقوله بهتر است خاطره اي ذكر كنم از زبان حاج اسدالله: «من نامزد داشتم. ولي حدود يكسال و نيم از شرم و خجالت از جلو منزل پدرزنم رد نمي شدم. روزي پدر خانمم گفت: ما كه داريم براي عروس خريد مي كنيم يه «رو» هم براي داماد مي خريم. اما الان ...»!
لذت گپ زدن با حاجي تمامي ندارد ولي در پايان به ناچار از او مي خواهم كه يكي دو نفر از قديمي هاي ميون ده را به ما معرفي مي كند و او هم مي گويد: «كل عبدالله (كربلايي عبدالله) و كل يحيي (كربلايي يحيي)، از قديمي هان...»!
بالون، پايين يا بالاي ده؟!
|
مي گويند از اماكن بسيار قديمي كه شناسنامه محله و حتي كن محسوب مي شود. «تكيه» بالون است. مدتي نمي گذرد كه در هنگام تعمير اين تكيه به سنگ نوشته اي برخورده اند كه نشان از «وقف كنندگان» اين تكيه مي دهد. سنگي قديمي كه الان در ديواره كناري تكيه كار گذاشته شده. اما اهالي مي گويند قدمت اين تكيه بيش از سيصدسال است. اگر چه به نظر مي رسد از اين هم بيشتر باشد. نوروزي از اعضا هيئت امناي مسجد و محله مي گويد اين تكيه چند بنا و سازنده داشته. كساني چون اوستا اسماعيل بنا، اوستا علي اكبربنا، كربلايي اسماعيل بنا، اوستا حسن بنا!
محله بالون با چهارهزارنفر جمعيت امروز از محله هاي پرجمعيت كن است كه در ضلع جنوبي اين منطقه واقع شده با محصولاتي كشاورزي مانند: گندم، توت، و ...! البته گندم در سال هاي دوردست كشت مي شده و امروزه زميني براي كشت گندم در اين اطراف نيست.
در بالون يكي دو قنات جاري است كه يكي از آنان قنات فرمانفرما نام دارد كه حكايت طولاني و جالبي دارد. اما از آن جالب تر و حيرت انگيزتر مسجد قديمي سر چاه است كه جزو ميراث فرهنگي شناخته شده. در مسجد دوچنار قدكشيده كه طبق محاسبات قدمت آنها به بيش از نهصدسال مي رسد.
اما از تمام اينها كه بگذريم آنچه كه از محله بالون قابل ذكر است، حكايت سوگواري در ماه هاي محرم و صفر است، مراسم سنگ زني اهالي بالون از مراسمي است كه از سال هاي دوردست براي اهالي محله مانده است. اهالي تمام كن مي گويند كه اين مراسم تنها رسم باقيمانده از روزگار كهن است.
و اما رسم سنگ زني...!
مي گويند سنگ زني براي زمان خروج مختار و انتقام وي از قاتلان اباعبدالله است. در آن روز مردم جمع شده و با كوبيدن سنگ ها به هم ـ البته به روش و سبك و سياقي خاص ـ به سوگواري اباعبدالله و خواندن نوحه مي پرداختند. مراسم سنگ زني از مشهورترين رسوم اهالي بالون است كه از گذشته برايشان به يادگار مانده است.
اسمالون، چوب ها و چماق ها
اسمالون يا اسماعيليان محله اي است در حاشيه كن و ضلع شرقی كن. چيزي از اسمالون در دست نداشتم حتي نمي دانستم چرا اسماعيليان؟! آيا خانداني در اين محله سكونت داشتند يا ...! به هرحال براي روشن شدن نكات تاريك بحث به سراغ حاج شعبان علي از اهالي قديمي رفتم. حاج شعبان علي الان حدوداً۷۵سال دارد. او را در مغازه خواروبار فروشي اش در جلو تكيه اسمالون يافتم. اگر يادتان باشد عرض شد كه تمام پيرمردها را مي توان در حوالي تكيه ها يافت! او از تكيه مي گويد و از اينكه چادر بوده و سقف نداشته. حتي از قرض كردن چادر از محله يهودي ها براي برپايي تكيه! وي كاملاً شكل و محيط و مساحت تكيه را برايم توضيح مي دهد. خوشرو و خوش اخلاق است. به طوري كه در پايان تمام جملات مي خندد. بخصوص وقتي كه از دعواهاي گذشته ياد مي كند و آن شور و شرهاي جوانان هر محله. البته در يادآوري آن خاطرات بسيار افسوس مي خورد كه چرا آن اتفاقات و حوادث بر كن و محله «اسمالون» گذشته است.
|
پايان تمام ماجرا...
حكايات كن همانقدر عجيب است كه خودِكن! با اين چند صفحه نمي توان تمام كن را بازتاب داد، چرا كه كن براي خود «دنيايي» است!



























